قرار دادن معنی انگلیسی enter fold lay leave lodge position put repose rest rig set settle situate station واژههای انگلیسی با این معنی posit قرار دادن، مسلم گرفتن، گذاشتن placement قرار دادن، گمارش. individuate تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادي کردن plebeianize جزوتوده قرار دادن، در طبقه عوام اوردن ingratiate طرف توجه قرار دادن، محبوب کردن، شيرين کردن put to در تنگنا قرار دادن، (در بامداد شکار) بگروه شکارچي پيوستن. setover روي چيزي قرار دادن، نصب کردن. mesagepad محل قرار دادن پيام messagepad محل قرار دادن پيام place at disposal در دسترس قرار دادن encapsulate در پوشينه قرار دادن، پوشينه دار کردن، خلاصه کردن colocate در مجاور هم قرار دادن، در مجاورت هم قرار دادن، در يک مکان قرار دادن victimize دستخوش فريب قرار دادن، قرباني کردن، برخي کردن expose to rays در معرض اشعه قرار دادن، در معرض نور گذاشتن readdress بار ديگر مخاطب قرار دادن، بار ديگر حرف زدن، دوباره پرداختن counterpose درمقابل يکديگر قرار دادن، متقابل ساختن. curarize تحت تاثير کوراري قرار دادن، کوراري زدن به re lay دوباره گذاردن يا قرار دادن institutionalize در موسسه يا بنگاه قرار دادن، در بيمارستان بستري کردن، تبديل به موسسه کردن overexpose زيادي در معرض نور قرار دادن، زيادي در معرض ديد يا دسترسي يا تبليغ قرار، دادن azotize تحت تاثير نيتروژن قرار دادن، نيتروژنه کردن، تبديل به ترکيب آزو کردن superposition قرار دادن چيزي روي چيز ديگر، انطباق capsulize در پوشينه يا کپسول قرار دادن، پوشينه کردن، پوشند کردن interfile در پرونده هاي منظم قرار دادن