قطعه قطعه کردن معنی انگلیسی segment واژههای انگلیسی با این معنی time slicing قطعه کردن زمان، تقسيم بندي زماني، برش زماني زدن anatomize تشريح کردن، کالبد شناسي کردن، قطعه قطعه کردن bloc بنداوردن، انسداد، جعبه قرقره sikt مسخره، طعنه، کنايه گوشه دار rubato شتاباندن برخي نتها، کوتاه يا بلند کردن نتها، قطعه ي تعديل شده cannibalization قطعه برداري (از وسايل ارتشي)، اوراق کردن، تکه تکه کردن cannibalize محل قطعه برداري، محل اوراق کردن وسايل