قیاس
معنی انگلیسی
analogy comparison
واژههای انگلیسی با این معنی
- induction قياس، قياس کل از جزء، استنتاج
- sorites قياس، مسلسل، تسلسل منطقي
- analogies قياس، مقايسه، شباهت
- analogy قياس، مقايسه، شباهت
- comparsion قياس
- partisans of analogy اهل قياس
- analogize قياس کردن، مطابقه کردن، قياس به کار بردن
- majorpremise کبراي قياس، کبراي قضيه منطقي.
- paralogism قياس نادرست، قياس کاذب، منطق غلط
- premises مقدمات (در قياس)
- paralpgize قياس نادرست ساختن، نتيجه غلط ازمقدمه گرفتن
- minor term صغراي قياس منطقي.
- lattice analogy روش قياس به تير مشبک
- parity of reasoning قياس يا شباهت استدلال
- subcontrariety رابطه بين دو قياس متقابل، تشابه قياسي، ارتباط قياسي.
- paralogist کسيکه قياس نادرست ميسازد
- stoicheiometry فن قياس اوزان اتمي عناصر بايکديگر.
- probit واحد قياس احتمالات اماري بر اساس حداقل، انحراف از ميزان متوسط.
- immensurable بي اندازه، بي قياس، بيکران
- spanless پيمايش ناپذير، بي قياس
- analogically قياساً، به قياس
- analogical قياسي، قابل قياس، داراي وجه تشابه .
- inductively قياسا، ازراه قياس، ازروي استدلال قياسي
- commensurability توافق، قابليت قياس، قابليت اندازه گيري