قیف معنی انگلیسی funnel واژههای انگلیسی با این معنی funnel قيف، (درکشتي) دودکش، بادگير tundish قيف powder funnel قيف گرد buchner funnel قيف بوخنر tapped funnel قيف شيردار dropping funnel قيف چکاننده separatory funnel قيف جداکننده، قيف استخراج infundibuliform داراي شکل قيف crater analysis تجزيه و تحليل قيف انفجار، تجزيه و، تحليل قيف حاصله از انفجار گلوله ها plastic zone منطقه ثانويه قيف انفجار گلوله، منطقه اي که در آن خاکها زير و رو ميشوند) infundibulum ساختمان قيفي، قيف funnelform قيفي شکل، قيف مانند. camouflet حفره زيرزميني، حفره ماسوره (قيف انفجار) infundibulate قيفي، قيفي شکل، داراي شکل قيف cornet يکجورسازبادي، نان قيفي، کاغذي که بشکل قيف ميپيچند cornettist يکجورسازبادي، نان قيفي، کاغذي که بشکل قيف ميپيچند