لهجه
معنی انگلیسی
accent dialect idiom speech
واژههای انگلیسی با این معنی
- idiom لهجه، زبان ويژه، اصطلاح
- dialect لهجه، زبان (محلي)
- dialectal لهجه اي، لهجي
- patois لهجه عوام
- provincialism لهجه ولايتي، اصطلاحات ولايتي، طرز فکر ولايتي
- provincial dialect لهجه ولايتي
- eye dialect لهجه واضح و هجايي.
- barbaralalia گفتار پريشي لهجه اي
- Alemannic لهجه ء مخصوص الماني.، گويشهاي آلماني رايج در جنوب شرقيآلمان و، ايالت آلزاس و سوئيس
- patavinity لهجه ولايتي اصطلاحات محلي
- vernacularism (استعمال) زبان يا لهجه بومي
- provinciality لهجه يا عادات يا رسوم ولايتي، تنگ نظري، کوته فکري
- cokneyfy داراي لهجه و طرز رفتار کاکني کردن، لندني شدن
- Atticism تعبيريااصطلاح اتني، لهجه اتني، جمله يا عبارت دلپذير و زيبا و در عين حال ساده
- Cantonese اهل کانتن، لهجه کانتوني.
- brogue گويش محلي، لهجه ي ويژه ي ناحيه ي بخصوصي، لهجه
- frequency shift keying روشي براي انتقال اطلاعات که در آن وضعيت، بيت ارسال شده توسط يک لهجه شنيدني مشخص، مي شود
- Manx وابسته به جزيره انسان، لهجه ايکه در جزيره نامبرده بدانسخنميگويند، زبان منکس
- accent (.n): تکيه ء صدا، علامت تکيه ء صدا(بدين شکل')، لهجه
- accentual مربوط به تکيه صدا، تکيه دار، لهجه اي
- Scotticism واژه يااصطلاح اسکاتلندي، عبارتاسکاتلندي، لهجه اسکاتلندي
- Scottish اسکاتلندي، گويش انگليسي متداول در اسکاتلند، لهجه ي اسکاتلندي
- dialectical منطقي، مناظره اي، جدلي
- jargon سخن دست و پا شکسته، سخن بي معني، اصطلا حات مخصوص يک صنف