مادر
معنی انگلیسی
matri- mother parent
واژههای انگلیسی با این معنی
- mother مادر، ننه، مام
- mommy مادر، مامي، ننه
- mom مادر، مام
- mater مادر
- mother liquid مادر آب
- mother liquor مادر آب
- motherless بي مادر
- head well مادر چاه، چاه پيشکار
- matricide مادر کشي، مادر کش
- motherlike مادر وار، مادرانه
- mother liquer باز مادر
- parant body جسم مادر
- grannie مادر بزرگ، نه نه جان، پيرزن
- matronymic مادر نامي، اسم مشتق از طرف مادر، نسب مادري.
- control map نقشه مادر، نقشه مخصوص بررسي صحت بقيه نقشه ها
- stepfather شوهر مادر، شوهرننه، پدراندر
- paternal grandmother مادر بزرگ، نه نه بزرگ، بي بي
- grandame مادر بزرگ، ننه بزرگ، جده
- matrifocal مادر گراي، داراي مادرسالار
- motherfucker مادر قحبه، مادر به خطا
- parent company شرکت مادر، شرکت اصلي
- grandma مادر بزرگ، نه نه جا.
- nana مادر بزرگ، نه نه جان
- mother in law مادر شوهر، مادر زن