مادگی
معنی انگلیسی
buttonhole socket
واژههای انگلیسی با این معنی
- buttonhole مادگي، جامادگي، گلي که درجامادگي بگذارند
- pistil مادگي، الت ماده گل
- archegonium مادگي
- archicarp مادگي
- monogynous تک مادگي، يک جفت گير
- decagynous ده مادگي
- pistillate مادگي دار، ماده
- androginy نر و مادگي، خنثايي
- oogonium عضو مادگي.
- terahenous داراي 4 مادگي
- heterogamous داراي مادگي ها، پرچم هاي نامرتب، داراي گلهاي دوجوره
- trigynous داراي سه مادگي
- tristigmatic داراي سه مادگي
- trichogyne مادگي تار مانند، تار مادگي
- heptagynous داراي هفت مادگي
- pentagynous داراي پنج مادگي
- pistillary وابسته به مادگي گل، مانند مادگي
- dodecagynous داراي دوازده مادگي
- gynoecium مجموعه الت مادگي گل، مجموعه مادگي.
- ascogonium اندام مادگي در کيسه قارچها
- banana jack مادگي در راديو براي دو شاخه
- archegoniate وابسته به مادگي گياهان کمزاد
- perigynous واقع در پيرامون مادگي يا تخمدان
- seedpod برچه، مادگي