مبادرت کردن معنی انگلیسی attack embark واژههای انگلیسی با این معنی fall to بکاري مبادرت کردن، به عملي دست زدن. betaken متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن betakes متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن betaking متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن attack حمله کردن بر، دست گرفتن، مبادرت کردن به emprise دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) emprize دست انداختن (به)، اقدام کردن (به)، مبادرت کردن (به) aggress تجاوزکردن، تعرض کردن، حمله کردن betake بخشيدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن initiation اشنا سازي وارد کردن کسي در جايي با ايين، دستورويژه، شروع مبادرت