betake
UKbiteik
معنی فارسی
بخشيدن عطاء کردن صرفنظر کردن توصيح کردن واگذاردن ربودن رفتن متوسل شدن دست زدن مبادرت کردن
معنی کامل و مثالها
/bē tāk´/vt.
● رفتن (به صورت بازتابی به کار میرود)
he betook himself to his own country
او به کشور خود رفت.
● (قدیمی) هم خود را صرف کردن