دیکشنری فارسی

forgive

USfə'gıv

معنی فارسی

بخشيدن ، صرف نظر کردن از ، گذشتن از

معنی کامل و مثال‌ها

/fǝr giv´/vi., vt.

بخشیدن (گناه و تقصیر و غیره)، عفو کردن، (از تقصیر کسی) درگذشتن، گذشت کردن، وخشودن، آمرزیدن، گنه‌بخشی کردن

the ruler forgave him and freed him from jail

حکمران (گناهان) او را بخشید و از زندان آزادش کرد.

the parents forgave the killer of their son

والدین قاتل فرزندشان را بخشیدند.

o, God, forgive my sins!

خدایا گناهان مرا ببخش‌!

اغماض کردن، ندیده گرفتن

I forgive you this time, but don't do it again!

این دفعه تو را می‌بخشم ولی دیگر این کار را نکن‌!

(در اظهار ادب) ببخشید، پوزش می‌خواهم (می‌خواهیم)، معذرت می‌خواهم

forgive my poor English!

ببخشید که انگلیسی من خوب نیست‌!

forgive us for being so late!

از این که این قدر دیر آمده‌ایم پوزش می‌خواهیم‌!

(وام و غیره) بخشودن

I hereby forgive you the money you owe

بدین وسیله پولی را که به من بدهکار هستی می‌بخشم.

* forgivable, adj.

1- بخشیدنی، بخشودنی 2- پوزش‌پذیر

* forgive and forget

بخشیدن و فراموش کردن، آشتی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. stop blaming or grant forgiveness “I forgave him his infidelity” “She cannot forgive him for forgetting her birthday” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody something”
  2. absolve from payment “I forgive you your debt” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody something”

مترادف‌ها

verb active
Pardon (especially for a small offence), absolve, excuse, acquit.

واژه‌های دیگر با معنی «بخشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن