مبارزه معنی انگلیسی agitation campaign combat contention crusade drive fight strife struggle war warfare واژههای انگلیسی با این معنی turn to مبارزه، توجه، عطف توجه challengo مبارزه کردن، ادعا کردن، دعوت کردن class struggle مبارزه طبقاتي bu مبارزه (کاراته) kumite مبارزه (کاراته) press campaign مبارزه مطبوعاتي outdare به مبارزه طلبيدن، سر قوز آوردن، تحريک بجنگ کردن defied به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defies به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن defy به مبارزه طلبيدن، بي اعتنايي کردن به، دشوار يا محال ساختن election campaign مبارزه انتخاباتي hajime آغاز مبارزه کاراته sparring match مبارزه تمريني بوکس budo روش مبارزه (کاراته) challenge round مبارزه با صاحب عنوان jiya kumite مبارزه آزاد (کاراته) jisen مبارزه واقعي (کاراته) kachi make مبارزه تا مرگ (کاراته) ippon kumite مبارزه تک ضربه اي (کاراته) sambon kumite مبارزه سه ضربه اي (کاراته) CDC مخفف: مرکز مبارزه با بيماري rematch مبارزه براي کسب عنوان قهرماني trench knitfe چاقوي مخصوص مبارزه دست بيقه . aspca مخفف: انجمن آمريکايي مبارزه با، بدرفتاري نسبت به حيوانات