متقابل معنی انگلیسی bilateral inter- mutual reciprocal return two-way واژههای انگلیسی با این معنی interactional متقابل، تعاملي counterwork عمل متقابل، خنثي کردن، بي اثرکردن counter fire آتش متقابل، آتش ضد آتشبار بر عليه دشمن counter-attraction کشش متقابل، جاذبه متقابله inter play اثر متقابل، حرکت محدود mutual assistance کمک متقابل، تعاون eclipsed form شکل متقابل opposite phase فاز متقابل cross action دعوي متقابل، در CL حالتي است که يک طرف عين دعوايي، را که طرف متقابل در موضوع واحد عليه او countermove حرکت متقابل، تلافي، سزا دهي counter-purchase خريد متقابل، تهاتر، داد و ستد متقابل counterattack حمله متقابل، حمله متقابل کردن. cross index شاخص متقابل، فهرست تقابلي. counter-claim دعوي متقابل mutual terms شرايط متقابل، شرايطي که بموجب آن دو تن بجاي اينکه پول بدهند، کارمي کند counterclaim ادعاي متقابل، جواب به ادعاي شاکي counter trade تجارت متقابل، داد و ستد متقابل crossecheck بررسي متقابل، مقابله مجدد. interdependency اتکاء متقابل، وابستگي. cross check بررسي متقابل mutual characteristic مشخصه متقابل mutual energy انرژي متقابل mutual induction القاي متقابل mutual relationship رابطه متقابل