متقارن
معنی انگلیسی
coincident symmetrical
واژههای انگلیسی با این معنی
- asymetrix متقارن
- symmetric متقارن.
- symmetry stretching کشش متقارن
- symmetry substance ماده متقارن
- axially symmetric متقارن محوري
- axisymmetric متقارن محوري
- centrosymmetric متقارن مرکزي
- symmetric list ليست متقارن.
- symmetrical distribution توزيع متقارن
- symmetrical system جريان متقارن
- symmetric matrix ماتريس متقارن
- symmetry vibration ارتعاش متقارن
- symmetry top فرفره اي متقارن
- balanced transmission line سيم انتقال متقارن
- symmetrical alternating quantity کميت متناوب متقارن، نامتوازن
- summetrical defence دفاع متقارن (شطرنج)
- symmetry double bond پيوند دوگانه متقارن
- subcordate بشکل قلب غير متقارن.
- allocheiria جابجايي بساوشي متقارن
- allochiria جابجايي بساوشي متقارن
- rhombus wing بالي با سطح مقطع متقارن
- anisometric داراي قسمت هاي غير متقارن.
- antimere هر يک از دو بخش يا اندام متقارن، جفت اندام
- radiosymmetrical داراي اضلاع يا شعاع هاي متقارن.