متولد معنی انگلیسی born واژههای انگلیسی با این معنی unborn متولد نشده، نازاده، هنوز در شکم مادر bastard eigne بچه اي که پيش از ازدواج متولد شود nee زاييده شده، متولد jussoli قانوني که بموجب ان شخص تبعه کشوريست، که در ان متولد شده . Scorpio عقرب، برج عقرب، متولد برج عقرب Aquarius دلو، برج دلو، کسي که در اين برج متولد شده است tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد از فوت زوجه اش در، صورتي که از او فرزند مسلم الوراثتي، داشته باشد که در زمان حيات زوجه متولد Virgo سنبله، ويرگو، برج سنبله born دربرداشتن، بردن، آوردن borne دربرداشتن، زاييدن، آوردن Taurus ثور، برجثور، گاوگردون Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات