مجدد
معنی انگلیسی
return
واژههای انگلیسی با این معنی
- renewed مجدد، تجديد شده، تازه (شده)
- reissue چاپ مجدد، دوباره منتشر کردن.
- repaint رسم مجدد
- reebtry ورود مجدد، دخول مجدد، تملک مجدد.
- rededication اهدا مجدد، تقديم مجدد.
- restatement بيان مجدد، باز گويي.
- reshipment حمل مجدد.
- re-attachment توقيف مجدد، در مورد کسي که قبلا" توقيف شده بوده و، به علتي بدون تعيين تاريخ دقيق آزاد شده
- recaption توقيف مجدد، مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال يا، زنداني کردن زن و فرزند و خدمه شخص
- rearrangement ترتيب مجدد، بازسازماني، نوسامان
- retread process تعمير مجدد، تقويت روکش، روکش دوباره
- resurvey بررسي مجدد، بازبيني
- reallocation تخصيص مجدد
- recrystallization تبلور مجدد
- redistribution توزيع مجدد
- reentrance دخول مجدد.
- reporduce توليد مجدد
- rerun اجراي مجدد
- reexport صادرات مجدد، صادرات مجدد کالاي وارداتي
- re-election انتخاب مجدد، تجديد انتخاب
- remarriage ازدواج مجدد، تجديد فراش.
- retransmission مخابره مجدد، ارسال مجدد.
- reconveyance اعاده مجدد.
- reinfection عفونت مجدد.