محدود معنی انگلیسی bound close earthbound finite limited narrow parish-pump restricted small-scale strait واژههای انگلیسی با این معنی limitary محدود، محدود سازنده وابسته به حديا اندازه چيزي limited access محدود، دراري محدوديت، مدارک محدود limiting محدود، مقيد، معين lock step محدود، گيردار، غير قابل انعطاف limited محدود، منحصر، مشروط finte محدود، فاني، فناپذير. finite محدود unbound غير محدود، بي پايان، مقيد نشده limited objective هدف محدود، هدف نزديک به جبهه دشمن controlled war جنگ محدود، جنگ پيش تنظيم limited divorce طلاق محدود، طلاقي که مدت آن محدود بوده پس از انقضاي، مهلت بخودي خود رجوع شود stint محدود کردن، خسيسانه دادن، با مضايقه دادن restrict محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي restrictively محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي limitable محدود شدني، حد بردار confined equifer سفره محدود narrow market بازار محدود limitative محدود سازنده، تحديد آميز، مقيد بشرايطي limiting size اندازه محدود qualified property مالکيت محدود sex-limited محدود به جنس finite integral انتگرال محدود limiter محدود کننده . limited integrator انتگرال محدود.