محل اقامت معنی انگلیسی abode dwelling واژههای انگلیسی با این معنی franchise du quartier مصونيت محل اقامت service at domicile ابلاغ در محل اقامت clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد، گروه مسئول رفت و روب franchisede I'hotel مصونيت محل اقامت نمايندگان خارجي residencies محل اقامت نماينده دولتي در کشوري که تحت، الحمايه آن دولت است residency محل اقامت نماينده دولتي در کشوري که تحت، الحمايه آن دولت است residence اقامت گاه، محل اقامت، مسکن bunked اقامتگاه، محل اقامت، مقر domicile اقامتگاه، محل اقامت، مقر domiciliate اقامتگاه، محل اقامت، خانه domicil اقامتگاه، محل اقامت، مقر vicarage خلافت، محل اقامت خليفه، نوعي منصب مذهبي. location تعين جا، تعيين محل، جا