محک معنی انگلیسی acid test criterion feeler gauge test touchstone واژههای انگلیسی با این معنی benchmark محک touchstone سنگ محک، معيار lapides lydius سنگ محک flame test محک شعله touch needle سوزن محک benchmark problem مسئله محک benchmark problebm مسئله محک. benchmark program برنامه محک proofing program برنامه محک benchmark tests آزمايشات محک shibboleth ازمون، محک، امتحان examen بازرسي، ازمايش، محک tried ازموده، ازموده شده، در محک ازمايش قرار گرفته . test آزمون، آزمايش، امتحان criterion ميزان، مقياس، معيار tempt اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن temptress اغوا کردن، فريفتن، دچار وسوسه کردن proof دليل، گواه، نشانه assay سنجش، ازمايش، امتحان