دیکشنری فارسی

tried

UKtraid UStraıd

معنی فارسی

ازموده ، ازموده شده ،

در محک ازمايش قرار گرفته .

معنی کامل و مثال‌ها

/trīd/vt., vi., adj.

● زمان گذشته و اسم مفعول: try

● آزموده، امتحان شده، اثبات شده

● قابل اطمینان، مطمئن

● سختی کشیده، رنج دیده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tested and proved useful or correct “a tested method”
  2. tested and proved to be reliable

واژه‌های دیگر با معنی «ازموده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن