tried
UKtraid
UStraıd
معنی فارسی
ازموده ، ازموده شده ،
در محک ازمايش قرار گرفته .
معنی کامل و مثالها
/trīd/vt., vi., adj.
● زمان گذشته و اسم مفعول: try
● آزموده، امتحان شده، اثبات شده
● قابل اطمینان، مطمئن
● سختی کشیده، رنج دیده
تعریف انگلیسی
adjective
- tested and proved useful or correct “a tested method”
- tested and proved to be reliable