coltishly معنی فارسی کره کره اسب شخص نا ازموده واژههای دیگر با معنی «کره» orb کره، گوي، جسم آسماني sphere کره، گوي، جسم کروي spherically کره، گوي، جسم کروي globe کره، گوي، حباب butter کره، روغن، روغن زرده colt کره، کره اسب، شخص نا ازموده coltishness کره، کره اسب، شخص نا ازموده butterfat کره، روغن شير، سرشير. butyraceous کره اي foal کره اسب، کره الاغ، (کره) زاييدن ياگذاشتن