دیکشنری فارسی

orb

UKəbikjulər USɔ:b

معنی فارسی

کره گوي جسم آسماني مدار دايره قرص تخم چشم فرا گرفتن کروي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ôrb/n., vt., vi.

کره، جسم سماوی (به ویژه خورشید و ماه و سیاره)

the celestial orbs revolve with uniform circular movement

اجرام سماوی با حرکات چرخشی و هم‌زمان گردش می‌کنند.

کره‌ی زمین

جسم کروی، گوی، گردک، تیله، قبه، جغه، توپ، گندله

چشم

her sightless orbs

چشمان نابینای او

گوی گوهرنشان و چلیپادار (بخشی از آذین‌های پادشاهان اروپا)

هر چیز مدور (مانند چرخ یا دیسک یا حلقه)، گردونه، چرخه، دایره، پرهونه

(Tennyson) the wheeling orbs of change

چرخ‌های گردان تحول

(قدیمی - نجوم) مدار

(ستاره خوانی) قلمرو نفوذ ستاره یا سیاره

(قدیمی) قلمرو، حوزه‌ی فعالیت

به صورت کره درآوردن، گوی کردن، گندله کردن

به صورت دایره درآوردن، پرهون کردن، دایره کردن

(شعر قدیم) احاطه کردن، محاصره کردن

(نادر) در مدار حرکت کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Compound word combining 'orb' and 'weaver'.

مثال

  • The garden was filled with orb-weaver spiders.
  • The orb-weaver spun an intricate web between the trees.
  • The orb-weaver caught insects in its web for food.

ترکیب‌های رایج

Orb-weaver spiders Construct an orb web Intricate orb-weaver web Orb-weaver catches insects Orb-weaver web patterns

تعریف انگلیسی

verb
  1. the ball-shaped capsule containing the vertebrate eye
  2. an object with a spherical shape “a ball of fire” “The moon orbits around the Earth” “The planets are orbiting the sun” “electrons orbit the nucleus” “Verb Frames:” “Something is ----ing PP” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Globe, sphere, ball.
2. Circle, orbit, circuit, ring.
3. Wheel, disk, circle.
4. Revolution, period.

واژه‌های دیگر با معنی «کره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن