دیکشنری فارسی

butter

UKbʌtər US'bʌtə

معنی فارسی

کره روغن روغن زرده مداهنه کردن تملق گفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/but´ǝr/n., vt.

● کره

bread and butter

نان و کره

● کره مالیدن (روی نان)، کره زدن به

● هرچیز کره مانند

apple butter

کره‌ی سیب، خمیر سیب

peanut butter

کره‌ی بادام زمینی (بادام زمینی کوبیده)

● انواع روغن‌های گیاهی که در حرارت معمولی سفت هستند

cocoa butter

کره‌ی کاکائو

● (شیمی) نام قدیمی کلریدهای فلزی

butter of antimony

کره‌ی آنتیموان

● (معمولا با: up) چاپلوسی کردن، شیره‌مالی کردن

she tried to butter up the new teacher

سعی می‌کرد سر معلم جدید شیره بمالد.

* bread-and-butter, adj.

1- وابسته به امرار معاش، روزمره، عملی

a bread-and-butter product

محصول اصلی

2- تشکر آمیز

he wrote a bread-and-butter letter to his host

نامه‌ی تشکرآمیزی به میزبان خود نوشت.

* know which side your bread is buttered on

ارباب خود را شناختن، راه و چاه را بلد بودن

* look as if butter would not melt in one's mouth

تظاهر به کمرویی کردن، کمرو و معصوم به نظر آمدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. an edible emulsion of fat globules made by churning milk or cream; for cooking and table use
  2. a fighter who strikes the opponent with his head
  3. spread butter on “butter bread” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «کره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن