دیکشنری فارسی

globe

UKgloub USgləub

معنی فارسی

کره ، گوي ، حباب ،

مردنگي ياشيشه گردبراي نگاهداشتن ماهي

معنی کامل و مثال‌ها

/glōb/n., vt., vi.

کره، توپ، هر چیز گرد، گوی

به صورت توپ درآوردن، گوی مانند شدن یا کردن، گندله کردن یا شدن، کروی شدن یا کردن

he globed the snow and hurled it at us

او برف‌ها را گرد کرد و به طرف ما پراند.

نقشه‌ی زمین (به شکل کره)، کره‌ی جغرافیایی، مدل کروی ماه و سایر اجرام سماوی

هر چیز کروی شکل (مثل قدح شیشه‌ای یا حباب لامپ و غیره)، کره‌ی بلورین، توپچه، توپی

the globe of the eye

کره‌ی چشم

globe valve

شیر فلکه‌ی کره‌ای (لوله کشی)، شیر کاسه‌ای

تعریف انگلیسی

noun
  1. the 3rd planet from the sun; the planet we live on “the Earth moves around the sun” “he sailed around the world”
  2. an object with a spherical shape “a ball of fire”
  3. a sphere on which a map (especially of the earth) is represented

مترادف‌ها

noun
1. Sphere, ball, orb.
2. Earth, terraqueous globe, terrestrial ball.

واژه‌های دیگر با معنی «کره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن