مختصر معنی انگلیسی brief compact concise short scant sparing summary synoptic thumbnail واژههای انگلیسی با این معنی synoptic مختصر، کوتاه، خلاصه abstracted مختصر، خلاصه ا? از ?ک متن، مجزا abridged مختصر، خلاصه شده memo مختصر viz مختصر adumbration طرح مختصر، اشاره، کنايه abridge مختصر کردن، کوتاه کردن، کم کردن recapitulation دوره مختصر، تکرار رئوس مطالب، تکرار کاملي whiff باد (مختصر)، نفخه، بو tiffin ناهار مختصر، ناهار خوردن.، نهار خوردن headnote توضيح مختصر flotilla ناوگان مختصر، دسته اي ازکشتي هاي کوچک abbreviator مختصر كننده، خلاصه نويس پاپ nodding acquaintance آشنايي مختصر، سلام عليک lacanic مختصر و مفيد، قل و دل grind out پيشروي مختصر fiffin ناهار (مختصر) abriviated addressing آدرس مختصر شده click تيک :صداي مختصر، شيطانک، صداکردن pocket expenses هزينه مختصر شخصي blockhouse بناي استحکامي مختصر abbreviate مختصر يا مخفف کردن (کلمه)، کوتاه کردن، مختصر کردن step in بازديد مختصر وکوتاهي کردن، مداخله بيجا در کاري کردن. opuscule قطعه موسيقي يا ادبي مختصر