مخلوط کردن معنی انگلیسی blend intermingle mingle mix واژههای انگلیسی با این معنی mell مخلوط کردن، اميختن، فضولي کردن. ethylate بااتيل مخلوط کردن.، اتيلات premix قبل از مصرف مخلوط کردن، پيش اميختن. blender ماشين مخصوص مخلوط کردن. truck mixing مخلوط کردن بتن روي کاميون commixing اميختن، مخلوط کردن، اميزش کردن commix اميختن، مخلوط کردن، اميزش کردن mingle آميختن، مخلوط کردن، قاطي کردن syncrasy هم اميزي، مخلوط کردن. admix آميختن، مخلوط يا قاطي کردن، سرشتن water injection پاشيدن آب مقطر خالص به داخل سيلندر و، موتور پيستوني به منظور سرد کردن مخلوط، قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزي Ming بخاطراوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن. cross loading سر شکن کردن بارها، تقسيم بارهاي هواپيما، مخلوط کردن بارها intermix بهم اميختن، درهم اميختن، باهم مخلوط کردن (يا شدن) mix آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن mixible آميختن، درهم آميختن، بهم آميختن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات hash خردکردن، قيمه کردن، ريزريزکردن