مخمر معنی انگلیسی ferment yeast واژههای انگلیسی با این معنی zymogenic مخمر، تخمير کننده .، زيمازا آور acetone yeast مخمر استون zymase زيمايه ي مخمر، زيمايه ي بوزک، آنزيم مخمر bakers yeast نوعي مخمر ابجو barmy خميرمايه اي، مخمر، (مج.) احمق. fermentive جوش اور، مخمر barm مايه ابجو، مخمر. acetobacter بچه سرکه، مخمر سرکه fermentative جوش اور، تخميرکننده، مخمر fermented ورامده، برامده، مخمر interweave با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن interwove با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن inwrought ازتو کار کرده، نقشه دار، گلدار leaven خمير مايه، خمير فرش، عامل کارگ ر