مداری
معنی انگلیسی
circuital orbital
واژههای انگلیسی با این معنی
- orbital مداري، مقله اي
- orbital velocity سرعت مداري
- short circuit کوته مداري
- orbital element عناصر مداري
- statecraft سياست مداري
- circuit family خانواده مداري.
- circuit switching راه گزيني مداري، مدارگزيني، انتخاب مدار
- swinging cross کوته مداري وزشي
- politicize سياست مداري کردن، در سياست رخالت کردن، سياست بازي کردن
- diplomatize سياست مداري کردن، زرنگي کردن
- Alcibiades سياست مداري اهل آتن
- unpopulated board تخته مداري که مولفه هاي آن بايد توسط، خريدار تهيه شوند
- gating circuit مداري که مشابه با يک کليد انتخاب شده، عمل مي کند
- wheatstone bridge مداري متشکل از مقاومتهاي معلوم و مجهول، که توسط آن ميتوان مقاومت مجهول را دقيقا، اندازه گيري کرد
- differentiating cicuit مداري که ولتاژ برون گذاشت آن تقريبا با، ميزان تغيير ولتاژ متناسب است
- i/o board تخته مداري که ورودي و خروجي هاي داده ها، بين کامپيوتر و دستگاههاي جانبي را کنترل، مي کند
- n-channel mos مداري که از جريان توليد شده بارهاي منفي، استفاده مي کند
- planetesimal جرم بسيار خرداسماني که در مداري مي گرد د، جرم اسماني گردنده
- orbital period پريود اربيتالي، تناوب مداري
- statesmanship سياست داني، سياست مداري
- circuit diagram شماي اتصال، دياگرام مداري، دياگرام مسير جريان
- connection diagram دياگرام اتصال، دياگرام مداري
- blind circuit مدار يک طرفه، مداري که ارسال پيام در، آن يک طرفه انجام مي شود
- nmos N-channel MOS، مداري که از جريان توليد شده بارهاي منفي، استفاده مي کند