مداومت معنی انگلیسی application constancy continuance obstinacy واژههای انگلیسی با این معنی continuity of operations مداومت عمليات، تسلسل عمليات officer on duty افسر مداومت کار، افسر نگهبان ستاد، افسر مسئول continuity of command مداومت فرماندهي continuing appropriation تامين اعتبار پيوسته، مداومت تامين اعتبار perseverance پشت کار، استقامت، مداومت steadily (بطور) پيوسته و يک نواخت، با سعي و کوشش، با مداومت sedulity پشت کار، سعي، کوشايي sedulousness پشت کار، سعي، کوشايي sedulous کوشا، ساعي، پشت کاردار application درخواست نامه، تقاضا (نامه) اجرا، استعمال germaneness درخواست نامه، تقاضا (نامه) اجرا، استعمال continue دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن recommence دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن restarted دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن assiduity ملازمت، توجه، قيد در کار reopen دوباره باز کردن، بازگشودن، بازگشايي کردن