مراقب معنی انگلیسی attentive chary jealous minder observant observer sedulous tender vigilant watchful واژههای انگلیسی با این معنی lookout مراقب، ديده بان، ديدگاه oper eyed مراقب، هوشيار. care-giver مراقب attended با مراقب. look after مراقب بودن، مواظب بودن، توجه داشتن به . watch out مراقب بودن، مواظب. attended operation عملکرد با مراقب highbinder جاسوس يا مراقب ديگري، بپا، جاني. synchronizing limiter لامپ مراقب همزمان سازي vigilante به گوش، مراقب، هشيار tenty متوجه، مراقب، مواظب watch ful مواظب، مراقب watcher کسيکه پاسداري و نظارت ميکند، مراقب. escort aircraft هواپيماي اسکورت، هواپيماي مراقب unattended operation هملکرد مراقبت نشده، عملکرد بي مراقب onlooker ناظر، تماشاچي، مراقب watch man نگهبان، مستحفظ، پاسبان