مرتب کردن معنی انگلیسی arrange collocate fix make order organize range regularize regulate right tidy واژههای انگلیسی با این معنی arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن draw up مرتب کردن، کارها را تنظيم کردن، سيخ ايستادن. arraging مرتب کردن، ترتيب دادن misarrange غلط مرتب کردن، کژآراستن collating sort مرتب کردن داده quicksort مرتب کردن سريع ripple sort مرتب کردن موجي block sort مرتب کردن بلاکي، جورسازي کنده اي tree sort مرتب کردن درختي neaten تميز و مرتب کردن، آراسته کردن، تروتميز کردن distributive sort مرتب کردن توزيعي oscillating sort مرتب کردن نوساني selection sort مرتب کردن گزينشي multipass sort مرتب کردن چند گذري، جور کردن چند گذري، مرتب سازي چند عبوري insertion sorting algorithm الگوريتم مرتب کردن polyphase sort مرتب کردن چند فازي multifile sorting مرتب کردن چند فايلي multireel sorting مرتب کردن چند حلقه اي exchange sorting algorithm مرتب کردن به روش حبابي sorting network شبکه مرتب کردن داده ها radix sorting algorithm الگوريتم مرتب کردن مبنايي alphameric مرتب کردن حروف و اعداد بترتيب تقدم، الفماري، الفبا عددي drum sorting مرتب کردن با حافظه کمکي استوانه اي، مغناطيسي digital sorting روش مرتب کردن شبيه ماشينهاي جدول بندي