مرتبه معنی انگلیسی condition degree estate grade rank station status step time واژههای انگلیسی با این معنی first order مرتبه اول second order مرتبه دوم. manyfold چندين مرتبه، مکرر. bond order مرتبه پيوند order of magnitude مرتبه بزرگي order of matrix مرتبه ماتريس first-order transition گداز مرتبه يک first-order reaction واکنش مرتبه يک second order factor عامل مرتبه دوم third order reaction واکنش مرتبه سه first-order reflection انعکاس مرتبه يک higher-order factor عامل مرتبه بالا low order bit بيت مرتبه پايين second order reaction واکنش مرتبه دوم baronetcy مقام و مرتبه باروني. positional macro درشت دستور مرتبه اي. third long period تناوب بزرگ مرتبه سوم gr مخفف:، مرتبه، درجه degree درجه، مرتبه، پايه once يکبار، يک مرتبه، يک دفعه enmasse يکدفعه، يک مرتبه، يکهو second derivative مشتق دوم، مشتق مرتبه دوم second order conditions شرايط ثانوي، شرايط مرتبه دوم nth در مرحله چند، در مرتبه بيشمار.، به مقدار n