مرض معنی انگلیسی complaint disease ill illness malady واژههای انگلیسی با این معنی melituria مرض قند، بيماري قند سلس البول death sickness مرض موت diabetes mellitus مرض قند mortal illness مرض موت dermatosis مرض جلدي، ناخوشي پوست heart disease مرض قلبي. prognoses پيش بيني مرض، بهبودي از مرض در اثر پيش بيني جريان مرض، پيش بيني decompression مرض تصلب شرائين، بيهوش شدن در اثر کم شدن فشار اتمسفر actinomycosis مرض قارچي ارواره latent period (طب) دوره کمون مرض. leukotic مبتلا به مرض لوسمي. hyperope مبتلا به مرض دوربيني، شخص دوربين. scleroderma مرض پينه خوردگي پوست، تصلب پوست. tinea هر نوع مرض قارچي پوست، کچلي. amebiasis سرايت مرض در اثر اميب knock knee کجي زانو به درون دراثر مرض يا نرسيدن، موادغذايي. amuck يک نوع جنون دراثر مرض مالاريا که منجر، به خودکشي ميشود، ديوانگي yellow flag پرچم زرد که نشاني از بيماري مسري (مرض، وانيردار) در کشتي است disease ناخوشي، مرض، امراض paroxysm طغيان ناخوشي، شدت مرض، اصابت hepatic disease ناخوشي جگر، مرض کبد liver trouble ناخوشي جگر، مرض کبد pathognomomical نماينده ناخوشي، مشخص مرض dermatopathy ناخوشي پوست، مرض جلدي