مشترک معنی انگلیسی collective collaborative common communal concerted corporate joint mutual واژههای انگلیسی با این معنی subscriber مشترک، تعهد کننده (بوسيله امضا)، امضا کننده held in common مشترک، مشاع subscriber's line خط مشترک، اتصال تلفني، هادي اتصال party-line خط مشترک، اتصال مشترک common sense حس مشترک، عقل سليم concerted action عمل مشترک، عمل مرسوم، عملي که عده اي براي انجام آن توافق کنند coexecutor قيم مشترک، مجري مشترک common fronties مرز مشترک common gender جنس مشترک jointly-owned property مال مشترک halvers نيمه مشترک، کسي که نيم سهم ميبرد. joint account حساب مشترک، حساب بانکي مشترک complex fraction مخرج مشترک، برخه مشترک. insurance certificate بيمه مشترک، بيمه اتکايي subscriber's cable کابل مشترک، کابل اتصال bottom layer لايه مشترک co-insurance بيمه مشترک common factor عامل مشترک common multiple مضرب مشترک joint shares سهام مشترک joint staff ستاد مشترک joint supply عرضه مشترک middle term جمله مشترک mutual debts ديون مشترک