مشی
معنی انگلیسی
tack
واژههای انگلیسی با این معنی
- doctorine خط مشي، دکترين، قوانين اصلي
- national policy خط مشي ملي، سياست ملي
- public domain خط مشي عمومي
- counter battery criteria خط مشي ضد آتشبار (توپخانه)
- strategic concept تدبير يا خط مشي عمليات استراتژيکي يا ملي
- policies رويه، خط مشي، سياست
- policy رويه، خط مشي، سياست
- foreign policy سياست خارجي، خط مشي عمل خارجي
- evacuation policy روش تخليه پزشکي، خط مشي اخراجات پزشکي
- policy maker سياست ساز و سياست آفرين، تعيين کننده خط مشي سياسي
- gait گام، خرام، مشي
- demarch روش، رفتار، مشي
- career دوره، دوره زندگي، خط مشي
- active status وضعيت خدمتي پرسنل کادر ارتش، وضعيت فعال، خط مشي فعال توپخانه
- gert graphical evaluation & review technique، روشي براي فرموله کردن و ارزيابي سيستمها، با استفاده از يک مشي شبکه اي
- custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح
- inactive status حالت انتساب، وضعيت غير فعال، آتشبارغيرفعال
- chapultepec پيمان چاپولتپک، اعلاميه صادره از طرف شرکت کنندگان، کنفرانس کشورهاي قاره امريکا به سال
- potsdom agreement موافقتنامه پوتسدام، موافقتنامه منعقده بين امريکا و شوروي، و انگليس پس از پايان جنگ جهاني دوم
- tack ميخ سرپهن کوچک، کوک، شراع بندجهت سير کشي