مصرف
معنی انگلیسی
consumption depletion expenditure use
واژههای انگلیسی با این معنی
- disposal مصرف، ازدست دادن، فروش
- otiose بي مصرف، بيکاره، بدردنخور
- unutilizable بي مصرف، غير قابل استفاده
- aggregate consumption مصرف کل
- overall consumption مصرف کل
- power consumer مصرف برق، مصرف انرژي، مصرف توان
- national consumption مصرف ملي
- rate of consumption نرخ مصرف
- usage rate نرخ مصرف
- use up مصرف کردن، تحليل بردن، مورد استفاده قرارگرفتن
- disposable مصرف شدني، ازدست دادني، قابل فروش
- transitory consumption مصرف گذرا، مصرف انتقالي
- power consumption مصرف قدرت، مصرف برق.
- present consumption مصرف جاري، مصرف حال
- coefficient of utility ضريب مصرف
- consumption function تابع مصرف
- consumption schedule جدول مصرف
- fuel consumption مصرف سوخت
- productive consumption مصرف مولد
- conspicuious consumption مصرف تجملي، مصرف افراطي، مصرفي که هدفش خودنمائي به ديگران است
- consumption rate نواخت مصرف، ميزان مصرف، آهنگ مصرف
- ready for use آماده مصرف، آماده بهره برداري
- home consumption مصرف خانگي، مصرف داخلي
- consumer مصرف کننده، صرف کن