unutilizable معنی فارسی بي مصرف غير قابل استفاده واژههای دیگر با معنی «بي مصرف» otiose بي مصرف، بيکاره، بدردنخور idle stock موجودي بي مصرف ragbag کيف لباس هاي کهنه و بي مصرف.، آش شله قلمکار، معجون unemployed بيکار، بي مصرف gew-gaw بازيچه، چيزقشنگ بي مصرف gewgaw بازيچه، چيز قشنگ بي مصرف، چيز جزئي useless بيفايده، بيهوده، بي مصرف naught هيچ، صفر، بي بها throw away دور انداختن، اشغال، چيز دورانداخته throwaway ورقه ي اعلان، دور انداختني، يکبار مصرف