دیکشنری فارسی

gewgaw

معنی فارسی

بازيچه ، چيز قشنگ بي مصرف ، چيز جزئي ،

چيز ناقابل.

معنی کامل و مثال‌ها

/gyōō´ gô´/n., adj.

هر چیز ظاهرا زیبا ولی ذاتا بی‌ارزش، بازیچه، چیز پر زرق و برق ولی به درد نخور، زیور آلات قلابی، چیزهایی (مثل پولک و منجوق) که چشمگیر ولی کم ارزش‌اند، خرده ریز، بدلی، زلم زیمبو، خرت و پرت

مترادف‌ها

noun
Bawble, trifle, trinket, toy, plaything, gaud, worthless piece of finery.

واژه‌های دیگر با معنی «بازيچه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن