gewgaw
معنی فارسی
بازيچه ، چيز قشنگ بي مصرف ، چيز جزئي ،
چيز ناقابل.
معنی کامل و مثالها
/gyōō´ gô´/n., adj.
● هر چیز ظاهرا زیبا ولی ذاتا بیارزش، بازیچه، چیز پر زرق و برق ولی به درد نخور، زیور آلات قلابی، چیزهایی (مثل پولک و منجوق) که چشمگیر ولی کم ارزشاند، خرده ریز، بدلی، زلم زیمبو، خرت و پرت
مترادفها
noun
Bawble, trifle, trinket, toy, plaything, gaud, worthless piece of finery.