مصرف کردن معنی انگلیسی consume eat expend outwear spend use واژههای انگلیسی با این معنی use up مصرف کردن، تحليل بردن، مورد استفاده قرارگرفتن precancel پيش از مصرف باطل کردن، تمبر باطل شده پيش از مصرف premix قبل از مصرف مخلوط کردن، پيش اميختن. consume صرف کردن، مصرف کردن، گساردن overspend زياد خرج کردن، زياد مصرف کردن overuse استعمال مفرط.، بيش از حد به کار بردن يا مصرف کردن scareup افتابي کردن، ظاهر ساختن، براي مصرف تامين کردن put away کنار گذاردن، مردود ساختن، طلا ق دادن spend خرج کردن، مايه گذاشتن، گذراندن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي