مصنوعی کردن معنی انگلیسی sophisticate واژههای انگلیسی با این معنی artificialize مصنوعي کردن cross polinize بطور مصنوعي گرده افشاني کردن، لقاح. cross pollinate بطور مصنوعي گرده افشاني کردن، لقاح hypnotize خواب کردن (از روي علم هيپنوتيزم)، بطور مصنوعي خواب کردن buna بونا، لاستيک مصنوعي که از پليمريزه کردن بوتادين، به دست ميآيد stiffen سفت کردن، سخت کردن، شق کردن accrete باهم نمو کردن، افزوده شدن، بهم افزودن harrumph گلوي خود را صاف کردن، سرفه کردن، اهن و تلپ کردن rig the market با احتکار کالا افزايش و کاهش مصنوعي، در قيمت ها ايجاد کردن