معاصر معنی انگلیسی coeval contemporaneous contemporary current modern واژههای انگلیسی با این معنی asynchronous غير معاصر، واقع شونده در وقت هاي مختلف living زنده معاصر، همزمان، روان modern history تاريخ معاصر within living memory تا آنجا که مردمان زنده (يا معاصر) به ياد، دارند contemporaneous هم زمان، معاصر، هم عصر contemporaneity هم عصري، معاصر بودن. synchronous هم زمان، دريک زمان رخ دهنده، معاصر cotemporaneous هم زمان، هم عصر، معاصر coetaneous هم سال، هم تاريخ، معاصر coeval هم سال، هم تاريخ، معاصر asynchronism غيرهمزماني، بدون هموقتي، غير معاصر. asynchrony غيرهمزماني، بدون هموقتي، غير معاصر.