معتمد معنی انگلیسی fiduciary confidant trustee واژههای انگلیسی با این معنی trustful معتمد، مطمئن untrustworthy غير قابل اعتماد، غير معتمد، ناپايدار trustworthily قابل اعتماد، معتبر، معتمد trustworthy قابل اعتماد، معتبر، معتمد fiducial امانتي، اعتمادي، معتمد right hand دست راستي، واقع در دست راست، راست گرد irresponsible نامسئول، غير مسئول، بي مسئوليت safe سالم، بي خطر، اطمينان بخش