معیوب کردن معنی انگلیسی deform impair mar spot vitiate واژههای انگلیسی با این معنی blemish لکه دارکردن، معيوب کردن، لکه vitiate فاسد کردن، تباه کردن، خراب کردن condemn محکوم کردن، جريمه کردن، مقصرکردن impair اسيب زدن، خراب کردن، زيان رساندن flaw مو، ترک، درز flawlessly مو، ترک، درز flawlessness مو، ترک، درز