دیکشنری فارسی

flawlessly

UKflɔːləsliː US'flɔləslı

معنی فارسی

مو ترک درز رخنه عيب رخنه کردن معيوب کردن تندباد بادناگهاني

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in an adroit manner “he bounced it cleanly off the wall” “Derived from adjective: clean (for: cleanly), flawless”

واژه‌های دیگر با معنی «مو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن