دیکشنری فارسی

flawlessly

UKflɔːləsliː US'flɔləslı

معنی فارسی

مو ترک درز رخنه عيب رخنه کردن معيوب کردن تندباد بادناگهاني

واژه‌های دیگر با معنی «مو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن