pentachord معنی فارسی مو پنج تار ساز پنج سيمه مجموع پنج نت واژههای دیگر با معنی «مو» flaw مو، ترک، درز flawlessly مو، ترک، درز flawlessness مو، ترک، درز hair مو، موي، زلف rallenttando مو، بتدريج اهسته تر largo a مو، آهسته، سنگين mu مو، نام حرف يوناني smoothfaced بي مو، صاف کرده، داراي سيماي حق بجانب flawless بي مو، بي عيب hairless بي مو، بي زلف