مغشوش کردن معنی انگلیسی becloud confuse embroil perturb tangle trouble unsettle واژههای انگلیسی با این معنی discombobulate مغشوش کردن، درهم و برهم کردن، مختل کردن. embarrass گيج کردن، دست پاچه کردن، براشفتن embarrassedembarrassing گيج کردن، دست پاچه کردن، براشفتن excessiveness گيج کردن، دست پاچه کردن، براشفتن overabundance گيج کردن، دست پاچه کردن، براشفتن perturb اشفتن، اشفته کردن، پريشان کردن snafu کج، ناتو، اشتباه