مقر معنی انگلیسی confessor professed seat self-confessed stand station واژههای انگلیسی با این معنی one who confesses مقر allowance مقر ري، کاهش، بهره gunrack مقر تفنگ، مقر گلوله هاي توپ، سکوي جاي گلوله primer seat مقر چاشني seat of government مقر حکومت enact مقر رداشتن، مقر رکردن، وضع کردن ordain مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن ordainment مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن enactive مقر ردارنده، وضع کننده stand measure اندازه مقر ر، اندازه قانوني tribrach مقر يا پايه نصب، گهواره نصب دوربين نقشه برداري pastorium مقر شبان کليسا. assize town شهر مقر دادگاه جنايي enactory دربردارنده مقر رات)تازه، برقرارکننده حقوق تازه below the mark پايين تر از ميزان مقر ر quadrant mount مقر تراز ربعي توپ (توپخانه)، پايه دستگاه تراز توپ enacting clauses مواديکه مقر رات تازه در برداشته باشد sucket حفره، مقر، فيش statutable قانوني، مقر ر standing rules نظامات، مقر ره، مقر رات see of Rome درباب پاپ، مقر پاپ، مقام پاپ holy see درباب پاپ، مقر پاپ pittance پول اندک، مقر ري کم، خوراک کم monthly allowance ماهيانه، مقر ري ماهيانه