مقید کردن معنی انگلیسی bind chain circumscribe commit constrain cramp fetter trammel واژههای انگلیسی با این معنی peg down مقيد کردن، محدود کردن bind بستن، پيچيدن، صحافي کردن oblige مجبور کردن، ناگزير کردن، ملزم کردن