مماس معنی انگلیسی contiguous tangent tangential واژههای انگلیسی با این معنی tangent مماس، ظل، خط مماس endless screw پيچ مماس، پيچ دندانه گردان awash مماس با سطح اب، سرگردان بر روي امواج دريا، لبريز. osculatory بر خورد کننده مماس، تماسي surface of impact سطح مماس بر نقطه اصابت گلوله، سطح اصابت carom shot طرز ضربه زدن به گوي با مماس گذاشتن به، گوي ديگر (کروکه) abut نزديك بودن، مماس بودن، مجاور بودن dapping نوعي صيد ماهي با بالا و پايين بردن طعمه، تا مماس آب شود kissing button برآمدگي روي زه که در کشيدن کامل کمان با، لب کمانگير مماس مي شود blind side سمتي که بازيگر متوجه آن نيست، سمت خط تجمع نزديک به خط مماس (رگبي) vortex line خطي که جهت آن در هر نقطه بر بردار دوران، منطبق و خطوط مماس براين خط با جهت موضعي، جريان موازي ميباشند subtangent زير تانژانت، تحت ظل، زير مماس contingence رابطه، تماس .، مماس بودن asymptote خط، مجانب، مماس ازلي asymptotic خط، مجانب، مماس ازلي asymptotical خط، مجانب، مماس ازلي contour flying پرواز از روي عوارض زمين، پرواز به طور، مماس با عوارض زمين يا سينه مال