مناسب برای
معنی انگلیسی
for
واژههای انگلیسی با این معنی
- cantabile مناسب براي اواز
- skiable مناسب براي اسکي
- sawtimber الوار مناسب براي اره کشي.
- jump speed سرعت مناسب براي پرش با چتر، سرعت پرش
- roadworthy مناسب براي بکاربردن در جاده ها، آماده مسافرت، قابل سفر کردن
- flag days روزهاي مناسب يا نامناسب براي حرکات، موتوري
- bug-taper ريسمان مناسب براي استفاده از طعمه زير، آب (ماهيگيري)
- constructive placement تعيين محل براي بارگيري يا تخليه مناسب، کشتيها
- ski run سرازيري يا مسير مناسب براي اسکي بازي.
- amphimictic مناسب براي توليد و تناسل و اختلاط نژاد.
- gorge portion محل مناسب براي ايجاد سد در بستر رودخانه
- pleadable عنوان کردن، مناسب براي دفاع، موجه
- suitable for children د رخور بچه ها، مناسب براي بچه ها
- winterish زمستاني، مناسب براي زمستان.
- fair weather داراي هواي صاف، مناسب براي (سفر دريا)، بي وفا
- fair drawing تصوير مناسب، طرح مناسب براي چاپ و تکثير
- jump altitude ارتفاع پرش، ارتفاع مناسب براي پرش چتربازان
- freeborn ازاد زاده، فرزند ازاد مرد .، مناسب براي آزاد زادگان
- controlled environment محيطي که در آن کميتهايي از قبيل دما فشار، ترکيباتمسفري تابشهاي يونيزه کننده و ميزان، رطوبت در مقادير مناسب براي موجودات زنده
- raptorial شکاري، شکارگر، درنده
- WORM- سرنام عبارت " "write once، read many، (به مفهوم يک بار
- object code خروجي يک کامپايلر يا اسمبلر که خود کد، ماشيني قابل اجرا بوده يا براي پردازش، بيشتر به منظور توليد چنين کدي مناسب است
- wife's equity حق قانوني زن، عبارت است از مقدار مناسب و معقولي از، اثاث البيت و ..... که زن مي تواند براي
- axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتي که چرخها و، پين هاي مفصلي وسيله نقليه براي راندن، ماشين بر روي آن سوار شده و مناسب حرکت