مناسب بودن معنی انگلیسی apply befit fit pertain propriety suit واژههای انگلیسی با این معنی fitted مناسب بودن measure up مناسب وبرابر بودن. befit درخوربودن، مناسب بودن، شايستن correspound مطابق بودن، مناسب بودن، مکاتبه کردن reasonableness معقول بودن، موجه بودن، عادلانه يا مناسب بودن become شدن، درخوربودن، برازيدن assort جور کردن، دسته (بندي) کردن، جور شدن able توانا، لايق، آماده opportuneness بحايي، بجا بودن، موقعيت oportuneness بجا بودن، مورد، مناسب